السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

350

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

مىرسيم كه : مسافت حركت در واقع آن وجود متصل و سيالى است كه بر موضوع حركت جارى مىشود . و اين وجود ، چون يك وجود امكانى و محدود است ، لاجرم داراى ماهيت است ، و ماهيت از آن انتزاع مىشود ؛ اما از سوى ديگر ، چون يك وجود متغير و متحول است - و به ديگر سخن ، يك وجود تشكيكى و داراى مراتب مختلف است اگر از همهء مراتب آن يك ماهيت خاص ( - يك نوع خاص از يك مقوله ) انتزاع شود ، لازمه‌اش وقوع تشكيك در ماهيت خواهد بود ؛ يعنى يك ماهيت واحد در طول حركت بر چيزى كه داراى شدت و ضعف ، و زيادت و نقصان است ، صدق خواهد كرد ، و اين محال است . از اين‌جا دانسته مىشود كه اين وجود سيال و گذرا در هرمقطع از حركت ، داراى يك ماهيت ويژه است ، و در هر « آن » يك نوع خاص از مقوله ، از آن انتزاع مىشود و اين انواع به گونه‌اى هستند كه هيچ قرار و ثباتى ندارند . مساوق تعبير « مساوق » در جايى به كار مىرود كه دو مفهوم هم از جهت مصداق برابر باشند و هم حيثيت و هم جهت صدقشان يكى باشد . و از اين‌روى « مساوق » اخصّ از « مساوى » مىباشد ؛ مثلا مفهوم ناطق و مفهوم ضاحك بالقوه ، مساوى يكديگرند ، زيرا هرناطقى ، ضاحك بالقوه است و هرضاحك بالقوه‌اى ناطق است ، ولى اين دو مفهوم « مساوق » يكديگر نيستند ، زيرا حيثيت صدقشان تفاوت دارد ، و به عبارت ديگر انسان ، از آن جهت كه ناطق است ضاحك نيست ، و از آن جهت كه ضاحك است ، ناطق نيست ، اين دو امر دو حيثيت مختلف را در انسان تشكيل مىدهند . مضاف حقيقى و مضاف مشهورى گاهى مضاف اطلاق مىشود و مقصود از آن خود مقولهء اضافه ، يعنى هيئت حاصل از نسبت متكرر است ، و به آن « مضاف حقيقى » مىگويند . مانند آن‌جا كه مضاف بر خود بالايى و پايين اطلاق مىگردد . و گاهى مضاف استعمال مىشود و مراد از آن معروض و موضوع اضافه ، و يا مجموع موضوع و عرض مىباشد ، و در اين صورت به آن « مضاف مشهورى » گفته مىشود ؛ مانند آن‌جا كه مضاف بر سقف به لحاظ نسبت متكررى كه با سطح دارد ، اطلاق مىشود . دليل اين‌كه قسم اخير را مضاف مشهورى مىنامند آن است كه تودهء مردم مىپندارند آنچه مثلا مضاف به برادر است ، همان انسانى است كه متلبس به برادرى است ، در حالى كه